شمارهٔ ۷۶
راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن استوندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن است
نفس اماره و لوامهست و دیگر ملهمهمطمئنه با سه دشمن در یکی پیراهن است
خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدانرو درین معنی نظر کن صدهزاران روزن است
چار نفس و چار طبع و پنج حس و شش جهتهفت سلطان با ده و دو جمله با هم دشمن است
نفس را مَرکب مساز و با مراد او مروهمچو خر در گل بمانَد گرچه اصلش توسن است
از در دروازهٔ لا تا به دارالملک شاههفهزار و هفصد و هفتاد راه و رهزن است
خواجه دارد چار خواهر مختلف اندر وجودنام خود را مرد کرده پیش ایشان چون زن است
در شریعت کی روا باشد دو خواهر یک نکاحدر طریقت هر دو را از خود مبرا کردن است
سوزنی را پایبند راه عیسی ساختندحب دنیا پایبند است ار همه یک سوزن است
هیچ دانی از چه باشد قیمت آزادهمردبر سر خوان خسیسان دست کوته کردن است
بر سر کوی قناعت حجرهای باید گرفتنیم نانی میرسد تا نیم جانی در تن است
گر ز گلشنها براند ما به گلخنها رویمیار با ما دوست باشد گلخن ما گلشن است
ای سنایی فاقه و فقر و فقیری پیشه کنفاقه و فقر و فقیری عاشقان را مَسکن است