شمارهٔ ۷۰
تا سوی خرابات شد آن شاه خراباتهمواره منم معتکف راه خرابات
کردند همه خلق همی خطبهٔ شاهیچون خیل خرابات بر آن شاه خرابات
من خود چه خطر دارم تا بنده نباشم؟چون شاه خرابات بود ماه خرابات
گر صومعهٔ شیخ خبر یابد ازین حرفحقا که شود بندهٔ خرگاه خرابات
بشنو که سنایی سخن صدق به تحقیقآن کس که چنو نیست هواخواه خرابات
او نیست به جز صورت بی هیئت بی روحافگنده به میدان شهنشاه خرابات
آن روز مبادم من و آن روز مبادابینند ز من خالی درگاه خرابات
شیر نر اگر سوی خرابات خرامدروباه کند او را روباه خرابات
آن کو «لمن الملک» زند هم حسد آیداو را ز خرابات و علیالاه خرابات