گنج

شمارهٔ ۴۲۳

ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمیگاه عشرت پیش تو بر دست ساغر دارمی
ورنه همچون حلقهٔ در داردی عشقت مرابر امیدت هر زمانی گوش بر در دارمی
نیستی پشتم چو چنبر در غم هجران توگر شبی در گردن تو دست چنبر دارمی
ورنه بر جان و دل من مهربانستی دلتمن ز دست تو به یزدان دستها بردارمی
گر همه شب دارمی در کف می و در بر تراماه در کف دارمی خورشید در بر دارمی
زر ندارم با تو کارم زان قبل ناساخته‌ستکاشکی زر دارمی تا کار چون زر دارمی
در خرابات قلندر گر ترا ماواستیمن نشیمن در خرابات قلندر دارمی