شمارهٔ ۳۹۶
کودکی داشتم خراباتیمی کش و کمزن و خرافاتی
پارسا شد ز بخت و دولت منپارسایی شگرف و طاماتی
شیوهٔ خمر و قمر و رمز مدامصفتی بود مرورا ذاتی
آنکه والتین ز بر ندانستیهمچو بلخیر گشت هیهاتی
خوانده از بر همیشه چو الحمدعدد سورهٔ لباساتی
گوید امروز بر من از سر زهدمثل و نکتهٔ اشاراتی
دوش گفتم ورا که ای دل و جانمر مرا مایهٔ مباهاتی
گرچه مستور و پارسا شدهایواصل هر گونهٔ کراماتی
گر یکی بوسه خواهم از تو دهی؟گفت: لا والله ای خراباتی
ای سنایی کما ترید خوشستدل به قسمت بنه کمایاتی