شمارهٔ ۳۷۵
ای من مه نو به روی تو دیدهواندر تو ماه نو بخندیده
تو نیز ز بیم خصم اندر مناز دور نگاه کرده دزدیده
بنموده فلک مه نو و خود رادر زیر سیاه ابر پوشیده
تو نیز مه چهارده بنمایبردار ز روی زلف ژولیده
کی باشد کی که در تو آویزمچون در زر و سیم مرد نادیده
تو روی مرا به ناخنان خستهمن دو لب تو به بوسه خاییده
ای تو چو پری و من ز عشق توخود را لقبی نهاده شوریده