شمارهٔ ۳۶۴
گر خسته دل همی نپسندی بیار روتیمار عاشقی ز رهی باز دار رو
گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهارهل تا گیه بجوشد بر من بهار رو
پس گر به رود جیحون غرقه شوم در آبغرقه بمان مرا تو و کشتی مدار رو
ور من به یاد تو شوم از تشنگی هلاکهل تا شوم هلاک تو آبم میار رو
گر در بهشت باقی و تنها تو میرویما را تو دست گیر و به مالک سپار رو