گنج

شمارهٔ ۳۵۵

موی چون کافور دارم از سر زلفین توزندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو
خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب توسنگ بر دل بستم از جور دل سنگین تو
مونس من ماه و پروین است هر شب تا به روززان رخ چون ماه و زان دندان چون پروین تو
زعفران‌ست از رخ من توده بر بالین منارغوان‌ست از رخ تو سوده بر بالین تو
گر مسلمان کشتن آیین باشد اندر کافریدر مسلمانی مسلمان کشتن‌ست آیین تو
رخنه افتد بی‌شک اندر دین تو زین کارهاکی پسندد عاشق تو رخنه اندر دین تو