گنج

شمارهٔ ۳۵۱

حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش توآفتاب و ماه بینم حامل شبپوش تو
بی‌دلان را نرگس گویای تو خاموش کردعاشقان را کرد گویا پستهٔ خاموش تو
تلخ نو شیرین‌ترست از شهد و شکر وقت کینچون بود هنگام صلح و وصل رویت نوش تو
خواب خرگوش آمد از تو عاشقانت را نصیبزین قبل سخره کند بر شیر و بر خرگوش تو
مرغ‌وار اندر هوای تو همی پرد دلمبر امید آنکه سازد آشیان آغوش تو