گنج

شمارهٔ ۳۴۷

ای جهانی پر از حکایت توگه ز شکر و گه از شکایت تو
برگشاده به عشق و لاف زبانخویشتن بسته در حمایت تو
ای امیری که بر سپهر جمالآفتابست و ماه رایت تو
هست بی تحفهٔ نشاط و طربآنکه او نیست در حمایت تو
هر سویی تافتم عنان طلبجز عنانیست بی‌عنایت تو
جان و دل را همی نهیب رسدزین ستمهای بی نهایت تو
ای همه ساله احسن الحسنیدر صحیفهٔ جمال آیت تو
در وفا کوش با سنایی از آنکچند روزست در ولایت تو