گنج

شمارهٔ ۳۳۰

جانا دل دشمنان حزین کنبا خود شبکی مرا قرین کن
تیغ عشرت ز باده برکشاسب شادی به زیر زین کن
من خاتم کرده‌ام دو بازوخود را به میان این نگین کن
تا جان من از رخت نسوزدرخ زیر دو زلف خود دفین کن
تا عیش عدو چو زهر گرددبا ما سخنان چو انگبین کن
بی باده مباش و بی رهی هیچکوری همه دشمنان چنین کن