گنج

شمارهٔ ۳۲۴

ای باد به کوی او گذر کنمعشوق مرا ز من خبر کن
با دلبر من بگو که جانادر عاشق خود یکی نظر کن
چوبی که ز هجر تو بود خشکاز آب وصال خویش تر کن
صد دفتر هجر حفظ کردییک صفحه ز وصل هم ز بر کن
ور نیک نمی‌کنی به جایمبا من صنما تو سر به سر کن