گنج

شمارهٔ ۳۱۹

ای نگار دلبر زیبای منشمعِ شهرافروز شهرآرای من
جز برای دیدنت، دیده مبادروشنایی دیدهٔ بینای من
جان و دل کردم فدای مهر توخاک پایت باد سر تا پای من
از همه خلقان، دلارامم توییای لطیف چابک زیبای من
چون قضیب خیزران، گشتم نزاردر غمت ای خیزران بالای من
رحمت آری بر من و دستم گریگر نیاری رحم بر من وای من
زار می‌نالم ز درد عشق زارزان که تا تو نشنوی آوای من