شمارهٔ ۳۰۰
جام را نام ای سنایی گنج کنراح در ده روح را بی رنج کن
این دل و جان طبیعت سنج رایک زمان از می طریقت سنج کن
تاج جان پاک را در راه دلمفرش جانان جان آهنج کن
کدخدای روح را در ملک عشقبی تصرف چون شه شطرنج کن
عقل دیندار سلامت جوی راسنگ شنگولی عشق الفنج کن
یا همه رخ گرد چون گلنار باشیا همه دل باش و چون نارنج کن
با عمارت چند سازی همچو رنجبا خرابی ساز و همچون گنج کن
خاک و باد و آب و آتش دشمنندبرگذر زین چار و نوبت پنج کن