شمارهٔ ۲۲۸
از همت عشق بافتوحمپا بستهٔ عشق بلفتوحم
بربود ز بوی زلف عقلمبفزود ز آب روی روحم
از موی سیاه اوست شامموز روی نکوی او صبوحم
یک بوسه ازو بیافتم بسآن بود ز عشق او فتوحم
زان بوسهٔ همچو آب حیواناکنون نه سناییم که نوحم
نی نی که برفت نوح آخرمن نوح نیم که روح روحم
آن روز گریخت از سناییآن توبه که گفت من نصوحم