گنج

شمارهٔ ۲۰۰

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوشنمودن روز را در زیر شب‌پوش
گه از بادام کردن جعبهٔ نیشگه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
برآوردن برای فتنهٔ خلقهزاران صبحدم از یک بناگوش
تو خورشیدی از آن پیش تو آرندفلک را از مه نو حلقه در گوش
پری و سرو و خورشیدی ولیکنقدح گیر و کمربند و قباپوش
گل و مه پیش تو بر منبر حُسنهمه آموخته کرده فراموش
سنایی را خریدستی دل و جاناگر صد جان دهندت باز مفروش