گنج

شمارهٔ ۱۵۷

جانا ز غم عشق تو من زارم من زاراز تودهٔ سیسنبر در بارم در بار
هر چند که بیزار شدم من ز جفاهاتزین مایهٔ بیزاری بیزارم بیزار
تا در کف اندوه بماندست دل منزین محنت و اندوه بر آزارم آزار
از بهر رضای دل تو از دل و از جانای دوست به جان تو که آوارم آوار
ای روی تو چون روز و دو زلفین تو چون شبپیوسته شب از عشق تو بیدارم بیدار
ای نقطهٔ خوبی و نکویی به همه وقتگردندهٔ عشق تو چو پرگارم پرگار
پیکار نیم از غمت ای ماه شب و روزبر درگه سودای تو بر کارم بر کار
در کعبهٔ تیمار اگر چند مقیممای یار چنان دان که به خمارم خمار
از عشوهٔ عشق تو اگر مست شدم مستاز خوردن اندوه تو هشیارم هشیار
از هجر تو نزدیک سنایی چو رخ تواندر چمن عشق به گلزارم گلزار