گنج

شمارهٔ ۱۴

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام راساعتی آرام ده این عمر بی آرام را
میر مجلس چون تو باشی با جماعت در نگرخام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شدستانده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را
نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شودساقیا در ده شراب ارغوانی فام را
قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سودکار کار خویش دان اندر نورد این نام را
تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیمننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را