گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر

دی دل ما فگار خواهد کردوز ستم سوگوار خواهد کرد
سده بهر نوید فصل بهارباز عهد استوار خواهد کرد
پیش چونین نوید گر که ترابه امید بهار خواهد کرد
برفشان آن گهر که کافر ازودر سقر زینهار خواهد کرد
اژدهایی که اهل بدعت راروز محشر شکار خواهد کرد
آنکه می فخر کرد ازو ابلیسجم از آن فخر عار خواهد کرد
مو و زرین شود ازو پرانچون زبانه چو مار خواهد کرد
همچنو بیند آن زمان معیارآن که او را عیار خواهد کرد
گوهری کو چو خود کند به مثالآن گهر کبدار خواهد کرد
روی سرخی مادرش طلبدآنکه با اوش یار خواهد کرد
بی‌قرار آفریده‌ای در طبعکیست کش با قرار خواهد کرد
تا بینی که همچو هر سال اودر زمانه چه کار خواهد کرد
در میان هوا ز جنبش خویشفلکی مستعار خواهد کرد
چون بنان محاسبش هر شاخگویی انجم شمار خواهد کرد
بینی از وی دو مایهٔ ثنویچون دو سو آشکار خواهد کرد
گل او آن نکرد روز از نورکامشب او از شرار خواهد کرد
گوهری کو نگار نپذیردعالمی چون نگار خواهد کرد
جز وی از شمس همچو شمس از نورلیل را چون نهار خواهد کرد
دو عرض کاندروست تف و شعاعبر سه جوهر نثار خواهد کرد
آبرا لعل پوش خواهد کردخاک را مشکبار خواهد کرد
بر هوایی که سیم بارید ابرامشب او زربار خواهد کرد
از تن لاله‌پوش لولو پاشصد نهان آشکار خواهد کرد
آشکاری کوهسار از رنگچون نهان بهار خواهد کرد
کز نهیب بحار او فرداآسمان را بخار خواهد کرد
چشم بی‌دیدهٔ فلک را دوددیده‌ها همچو نار خواهد کرد
بر آن آب و رنگ را از عکسچون می و کفته نار خواهد کرد
افسر امهات و آبا رابر سر خود فسار خواهد کرد
ز آسمانها قلاده خواهد بستاز قمر گوشوار خواهد کرد
سخت سوی فلک همی پویدکار دیوانه‌وار خواهد کرد
یا پدر زیر خاک می‌ماندیا پسر اختیار خواهد کرد
یا ز تاثیر طبع خود بر گلچون سه عنصر جوار خواهد کرد
مگر از بهر خوش دلی فضلاچرخ را تار و مار خواهد کرد
تا چو فخر دو کون در یکشبنه فلک را گذار خواهد کرد
تا بر سعد اخترش از دوددیدهٔ نحس تار خواهد کرد
تا نشان یافت رتبت خواجههمتش را شعار خواهد کرد
ثقةالملک طاهر آنکه چو آبایزدش پایدار خواهد کرد
وز پی اتفاق و انصافشآب از آتش سوار خواهد کرد
آب از امنش سپر شود آنراکه نهنگش شکار خواهد کرد
قوت آب عزم او چون چرخخاک را نامدار خواهد کرد
جوهر باد حزم او چون خاکآب را با قرار خواهد کرد
آن درختی که آب خشمش خورددان که آن شاخ‌وار خواهد کرد
آب نظمش درخت فکرت رااز خرد بیخ و بار خواهد کرد
گلبنی را که آب عونش یافتدان که طبعش چنار خواهد کرد
آب گوهر شود در آن کانیکه ازو افتخار خواهد کرد
خواب را در دو چشم خلق از امنقوت کوکنار خواهد کرد
ای که تاثیر آب دولت توگل اعدات خار خواهد کرد
نعمتی را که بحرها نبردرزق تو خود دمار خواهد کرد
آب را تف طبعت از بس جودهمه زرین بخار خواهد کرد
آتش خشمت آب دریا راهمچو آتش نزار خواهد کرد
ایزد آن کلک را که لفظ تو یافتآتش آب خوار خواهد کرد
ز آب حیوان بقات چون شعرتهر زمان نو شعار خواهد کرد
گردد آتش حصار امنش اگرآب را در حصار خواهد کرد
تا ز آب حرام عقل و سخنذات عیب و عوار خواهد کرد
آب و آتش برای این مدحتبرد و گوهر فخار خواهد کرد
ملک دنیا نخواهد آن کو راجود تو با یسار خواهد کرد
دشمنت را چو آب اجل سوی مرگهم ز عرضش مهار خواهد کرد
روزگار آب روی داد آن راکه برو روزگار خواهد کرد
دشمنت زین سپس به عذر جوابخاک فرش عذار خواهد کرد
گر نه از بخت بد چو هر عاقلناله‌ها زار زار خواهد کرد
آب جاه تو آنکسی خواهدکایزدش بختیار خواهد کرد
مهترا پا و سر در آب از شرمخویشتن را یسار خواهد کرد
چون کف از تف عمامه خواهد بستچون بط از آب ازار خواهد کرد
آب من برده گیر اگر با منجود تو همچو پار خواهد کرد
آب آنراست نزد هر مهترچون نبرد او قمار خواهد کرد
آمدم چون پر آب آبله منتا دلت چختیار خواهد کرد
ای سنایی مبر تو آب از کارکت خرد حق گزار خواهد کرد
غوطه‌ها خورد باید اندر بحرهر که در در کنار خواهد کرد
کی بترسد ز زخم مار آنکوخویشتن یار غار خواهد کرد
آب دیده مریز کت خواجهبا ضیاع و عقار خواهد کرد
آب را گرچه میل زی پستیستنظم تو کار نار خواهد کرد
تافته گردد آنکه بی اقبالنام خود یادگار خواهد کرد
رنجکی بیند آنکه بی‌کشتیبحر اخضر گذار خواهد کرد
تا ز تاثیر نه فلک چار اصلکار کردست و کار خواهد کرد
سرورا سرفراز کت نه چرخافسر هر چهار خواهد کرد
ز آبها تا بخار خواهد خواستبادها تا غبار خواهد کرد
شادمان زی که در بقات سدهاین چنین صدهزار خواهد کرد