گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: م۲۱ بیت
زهی پشت و پناه هر دو عالمسر و سالار فرزندان آدم
دلیل راهت ابراهیم آزرمنادی ملتت عیسی مریم
شبستان مقامت قاب قوسیندر درگاه تو بطحا و زمزم
ملایک را نشان از چون تو مهتررسل را فخر از چون تو مقدم
نبودی گر برایت گفت ایزدنه آدم آفریدی و نه عالم
کلاه و تخت کسرا از تو نابودسپاه و ملک قیصر از تو درهم
میان اولیا صدری و بدریمیان انبیا مهری و خاتم
بوقت راز گفتن با خداوندنیامد مر ترا یک مرد محرم
تویی زی اقربا درویش ایمنتویی زی انبیا سلطان اعظم
نگیری خشم از دندان شکستنشفاعت مر ترا باشد مسلم
ترا دانند زیف و ضال و مجنونگهی ساحر گهی کاهن منجم
تو آن بودی که بودی و نگشتیز مدحت شادمان رنجور از ذم
ندانم در عرب یک خانه کو رانبودست از برای دینت ماتم
روانت را همه جام پیاپیسپاهت را همه فتح دمادم
تو آن مردی که در میدان مردانتو داری پهلوانی چون غشمشم
تو آن شمسی که بر گردون دو نیمهکنی مه را زهی برهانت محکم
بنوک تازیانه بر فگندینهاده گرز افریدون و رستم
به زنجیر اندر آرند و فروشندهر آنکو هست عاصی از تو یکدم
ترا در صومعه بود ار شفاعتبدیدی تا به ساق عرش بلغم
سپاه و تخت و ملک و گنج بگذاشتز عشق راهت ابراهیم ادهم
مرا یاد تو باید بر زبان بسسنایی گردد از یاد تو خرم