گنج

شمارهٔ ۳ - و برای او همچنین

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیبندند۱۸ بیت
شیعیان بار دگر نخل عزا می‌بندندباز بار سفر کرب و بلا می‌بندند
یا مگر حجله قاسم به مبلا می‌بندندباز پیرایه گلشن به حنا می‌بندند
بوی گلهای چمن را به صبا می‌بندند
گفت قاسم اگرم لشگر غم چیره شودتیر صیاد پی صید حرم چیره شود
من نترسم که به من خیل ستم چیره شودهر کجا چتر دو طاووس به هم چیره شود
نخل قتل دل پر داغ مرا می‌بندند
هر کجا جان ره جانان ز وفا بسپاردپای همت بسر کون و مکن بگذارد
گور را حجله دامادی خون پندارددلم از خون شدن خویش نشاطی دارد
همچو طفان که شب عید حنا می‌بندند
ای عمویی که تو را هست خدم خیل ملکتشنه آب شهادت شده‌ام همچو ملک
لطف بنما و مکن نام من از دفتر حکتویی آن آیت رحمت که ملایک به فلک
حرز نام تو به بازوی دعا می‌بندند
نوعروسا بنگر پیک اجل بر کف جامدارد و می‌دهدم از بر جانان پیغام
توهم آماده تاراج شو و رفتن شامدرد هجر است سزای دل و جانم که مدام
تهمت رجم بر آن شوخ بلا می‌بندند
عاشقی را که شود دیده دل محو صفاتآرزویی به دلش نیست به جز دیدن ذات
(صامتا) از دل عشاق محو صبر و ثباتتو خیالان همه خوش طبع و ظریفند نجات
لیک کی چون تو سخن را به ادا می‌بندند