گنج

شمارهٔ ۲۳ - و برای او همچنین

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)۱۴ بیت
آمد مَه غم، بهر عزاداریِ زینبشد موسمِ غمخواریِ بی‌یاریِ زینب
کو شیرِ خدا، شاهِ نجف، تا که بیایددر کرب‌وبلا، بهرِ هواداریِ زینب؟
فریاد! که از ظلمِ یزید، آن سگِ مَیْشُومفرزندِ نبی کشته شده، بی‌کس و مظلوم
خون شد دلِ حیدر، ز علم‌داریِ کلثومسوزد دلِ زهرا، ز جلوداریِ زینب
سروِ قدِ اکبر، چو در آن دامنِ صحراافتاد ز شمشیرِ ستمکاریِ اعدا
زد طعنه سنان، گاه به دلداریِ لیلاخندید گَهی شمر، به غمخواریِ زینب
بنشست چو شمرِ شقی، آن کافرِ دورانبر سینهٔ بی‌کینهٔ سلطانِ شهیدان
می‌گفت که: ای شمر! مَبَر با لبِ عطشانسَر از تنم آخر، بنگر زاریِ زینب!
بردند چو از رخ، سپهِ شام، نقابشبستند چو بر گردن و بازو، طنابش
می‌کرد ز غم، رویِ تضرع سویِ بابشکای باب! نداری خبر از زاریِ زینب؟
آن شب که روان شد به سویِ کوفهٔ ویراندادند به وی جا ز جفا، گوشهٔ زندان
می‌بود در آن نیمهٔ شب، نالهٔ طفلاندر کوفهٔ غم، مونسِ بیداریِ زینب
در شام، به ویرانه چو دادند مکانشخون گشت چو «صامت»، ز بصر اشکِ روانش
شاهِ شهدا دید چو بی‌تاب و توانشآمد به سَر، از بهرِ پرستاریِ زینب