گنج

شمارهٔ ۱۹ - و برای او

۲۶ بیت
چون آلِ طاها، از جورِ ایامگشتند وارد، در کشورِ شام
گفتا سکینه، در محضرِ عام:«ای خلقِ بی‌رحم! ای قومِ بدنام!»
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
ما عینِ قبله، اصلِ نمازیمسلطانِ یثرب، شاهِ حجازیم
از حکمِ قرآن، ما سرفرازیمدر کشورِ دین، در مُلکِ اسلام
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
ما کاندر این شهر، زار و ملولیماز محیطِ وحی، از بیتِ الهام
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
خوش می‌نوازید، نای و نقارهگردیده بر ما، گرمِ نظاره
خوش پردهٔ شرم، کردید پارهبر آلِ یاسین، دادید دشنام!
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
با سینهٔ ریش، با قلبِ پُر‌غمبا سَرِ عریان، با چشمِ پُر‌نم
ما را نمودند، سرگَردِ عالماز کثرتِ بغض، از رویِ ابرام
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
روزی که قرآن، گردید نازلبر حرمتِ ما، می‌بود شامل
ما را خرابه، دادید منزلاز جایِ حرمت، از بهرِ اکرام!
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
آخر غریبیم، ما آلِ حیدردر کشورِ شام، ای خلقِ کافر!
تا چند ما را، ریزید بر سرخاکستر و سنگ، از پشتِ هر بام؟
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
در این ولایت، ما میهمانیمچون طایرِ دور، از آشیانیم
تا کی بر افلاک، شیون رسانیماز نالهٔ صبح، از گریهٔ شام؟
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)
گردم شب و روز، در ناله چون نی
مانند «صامت»، شد عمرِ من طی
در محنت و رنج، در حُزن و آلام
(نحنُ سَبایا، آلِ محمد)(جَدّی رسولٌ، فی کلِّ مشهد)