گنج

شمارهٔ ۱۸ - و برای او همچنین

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)۱۶ بیت
جان به قربانِ وفایت، یا حبیب‌ِ بِن مظاهر!با سَرِ از تن جدایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
از سعادت، سر به پایِ سبطِ پیغمبر نهادیسر فدایِ خاکِ پایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
طینتِ خاکِ تو را حق، چون ز علّیین سرشتهلالهٔ توحید را در گلشنِ قلبِ تو کِشته
نامِ نیکویِ تو را در دفترِ ایمان نوشتهساخت از اهلِ ولایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
چون سرت عهدِ الستِ کبریا را در گرو شددر مقامِ امتحان، چون اختلافِ نو‌به‌نو شد
«طُرُقوا»گویان ز کوفه، پیکِ هر دل پیش‌رو شدبُرد سویِ کربلایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
خواستی اندر وطن سازی محاسن را خضابیدر دلت پیدا شد از شورِ حسینی انقلابی
در زمینِ کربلا کردی ز یک‌رنگی شتابیتا ز خون گردد حنایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
بر هوایِ نفس، کردی شوقِ جانبازی فزونیخویش را وارسته بنمودی ز دونی و زبونی
کرد آخر، تیرِ معشوق کمال، ابروی خونیکُشته با خونِ خدایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
باروَر گشتی به ظلِ رأفتِ نخلِ امامتگشت خاکِ تربتت مصداقِ اعجازِ کرامت
بأبی أنتم؛ سؤالِ روز و شب، پس تا قیامتاز گدا و پادشاهت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
شوقِ دربانی به درگاهِ حسینت بود بر سرلِلَّه‌ُالحمد این سعادت شد برایِ تو مُیَسر
کامران گردیدی اندر بذلِ جان، تا روزِ محشرگشت دردِ تو دوایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!
چون تو بودی حافظِ قرآن، از آن رو شد به دورانچون سَرِ تو با حسین، بر نوکِ نی چون مِهرِ رخشان
رأسِ شاهِ کربلا بر نی چو «صامت» چشم‌گریانخواند قرآن از برایت، یا حبیب‌ بن مظاهر!