شمارهٔ ۱۴ - و برای او همچنین
ای کشتهٔ غلتان به خون، ای علمدارم!بردی ز دل، صبر و سکون، ای علمدارم!
ای زادهٔ حیدر! چه شد زور و بازویت؟از چه ز زین گشتی نگون، ای علمدارم؟
جانِ برادر! حالِ من بیتو درهم شداز بیکسی پشتم شکست، قامتم خم شد
صبر از کفم برباد رفت و طاقتم کم شدداد از سپهرِ واژگون، ای علمدارم!
جانِ برادر! بعدِ تو شد حسین بیيارکردند دستت را قلم، فرقهٔ اشرار
چون بازویِ شیرافکنت اوفتاد از کارشد کوکبِ بختم زبون، ای علمدارم!
چشمِ سکینه در حرم، ماند اندر راهاز بعدِ تو دستِ من از چاره شد کوتاه
غیر از خدا نبوَد کسی، از دلم آگاهبیتو روم در خیمه چون؟ ای علمدارم!
بعد از تو شد اندر جهان، دربهدر زینبدر دستِ دشمن دستگیر، خونجگر زینب
با شمرِ دون شد سویِ شام، همسفر زینبگر بود ایمن تا کنون، ای علمدارم!
بهر شبیخون روز و شب لشکر ماتمشد سوی (صامت) رهنمون ای علمدارم
تنها نه من گردیدهام با غمت همدمزد تا قیامت ماتمت، شعله در عالم
بهرِ شبیخون روز و شب، لشکرِ ماتمشد سویِ «صامت» رهنمون، ای علمدارم!