گنج

شمارهٔ ۵ - و برای او همچنین

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)۲۷ بیت
ز دولت نخل امید کسی گر بارور گرددبباید با ضعیفانش محبت بیشتر گردد
به آب تلخ سازد چون صدف کانِ گهر گرددترا گر کشتی تن خواهی از غم بی‌خطر گردد
مده آزار دلریشان که بینم دردسر گردد
همه روی زمین ملک تو شد دیگر چه می‌خواهیبجز طبل نفیر و زینت و افسر چه می‌خواهی
به غیر از حشمت و اسباب و سیم و زر چه می‌خواهیز خون این ضعیفان ستم‌پرور چه می‌خواهی
نمی‌ترسی که روزی روی دولت از تو برگردد
به بازوی یلی گیری ز سر گر افسر داراچو فرعون ار نمائی ادعای «ربکم اعلی»
چو اندر حق‌گزاری نیست پای عدل تو بر جاستون خیمه‌ات گر بگذرد زین گبند خضرا
به یک آه سحرگاهی همه زیر و زبر گردد
تو را گفتند سلطان یعنی ای سلطان عدالت کنتو را خواندند عادل پس ز مظلومان حمایت کن
تو را گویند راعی پس رعیت را حمایت کننگفتندت که بر بالین راحت استراحت کن
بود سلطان کسی کز زیردستان باخبر گردد
شبی هرگز گدایی را به خوان خود نمی‌خوانینمی‌بخشی به یک سائل بهای لقمه نانی
به جوزا گر نروید حاصلت از تخم میزانیشوی شاکی ز دست کردگار اما نمی‌دانی
که آن قحط مروت باعث قطع ممر گردد
دمی ای تابع حرص و هوا از خویش یادآورخیال جمعی ار داری مکن در جمع سیم و زر
چه خواهی کرد در میزان عدل حضرت داورتو را کامروز در خاطر نباشد خوف از محشر
گناه کیست در فردا تو را جا در سقر گردد
اگر بار امل‌ها را ز دوش خویش برداریطمع از آرزوی نفس دوراندیش برداری
دل از شیطانی ابلیس کافر کیش برداریتوانی لشگر اندوه را از پیش برداری
گر عالم بر تو از سوراخ سوزن تنگتر گردد
به شمشیر طمع خون تمام خلق می‌ریزینیندیشی ز برق کیفر آه سحر خیزی
به تعمیر درون خویشتن با خلق بستیزیز نان شبهه‌ناکت در جهان چون نیست پرهیزی
مبین از چشم کوکب گر دعایت بی‌اثر گردد
خدایا بندگانت را به ظل لطف راهی دهز غوغای قیامت در جوار خود پناهی ده
به ما از این همه غفلت زبان عذر خواهی ده(به صامت) از ره الطاف تخفیف گناهی ده
بر آن درگه نیاید کس که تا نومید برگردد