گنج

شمارهٔ ۵ - و برای او همچنین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکنیم۲۵ بیت
شد وقت آنکه درد نهان را دوا کنیمروی نیاز خویش به سوی خدا کنیم
ای خفتگان بستر راحت سحر رسیدخیزید تا گذر به خدا از رجا کنیم
خیزید تا به وعده «ادعونی استجب»تکلیف خود به درگه داور ادا کنیم
بیگانگی بس است ز درگاه کردگارخود را دمی به خالق خود آشنا کنیم
تا صبح عمر ما ننموده است رو به شامکاری برای خجلت روز جزا کنیم
اشکی ز چشم خویش بریزیم و اندر اواز بهر شست و شوی گناهان شنا کنیم
بهر نجات آتش دوزخ به صد امیددست دعا بلند سوی کبریا کنیم
تا کاسهای دیده نگردیده پر ز خاکچشمی به حال بی‌کسی خویش وا کنیم
بهر گذشتگان و اسیران زیر خاکنزد خدای عالم و آدم دعا کنیم
از یاد رفته وعدهٔ روز الست مایک شب وفا به وعده قالوا بلی کنیم
شیطان نهاده بند اطاعت به پای مابهر رها نمودن خود دست و پا کنیم
تا از پی شفاعت ما چاره جو شودروی نیاز را به سوی مصطفی کنیم
از قلب سوزناک سوی کشور نجفبا گریه التجا به شه اولیاء کنیم
گاهی سوی علی و ولی متلجی شویمگه روی استغاثه به خیرالنساء کنیم
دستی به دامن حسن مجتبی زنیمروئی به آستان شه کربلا کنیم
این پنج تن مقرب درگاه داورندهر پنج را شفیع پی مدعا کنیم
یا رب اگر ز لطف نبخشی گناه مادر حیرتم که جز در تو رو کجا کنیم
یا رب حساب معصیت ما ز حد گذشتراهی نما که چاره جرم و خطا کنیم
یا رب دری گشا ز هدایت به روی ماشاید دیگر ز کثرت عصیان حیا کنیم
یا رب همیشه کار تو فضل و کرامتستبر ما مبین تو جرم و خطائی که ما کنیم
یا رب به خدمت تو چه گوئیم در جواببه هر حساب چون به صف حشر جا کنیم
اعضای ما تمام بود شاهد گناهدیگر گذشته آنکه ز عصیان ابا کنیم
نزد تو ای مهیمن یکتا تمام عمریک دم نشد که پشت عبادت دو تا کنیم
ما را ببخش ورنه به آل‌عبا تو راچندان قسم دهیم که از خود رضا کنیم
(صامت) ز آب توبه گناهان خود بشویتا خویش را ز آتش دوزخ رها کنیم