گنج

شمارهٔ ۴ - و برای او همچنین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکنی۱۹ بیت
یا رب اگر ز کرده ما پرده وا کنیما را به خجلت ابدی مبتلا کنی
ابلیس‌وار جامه طغیان به بر کندگر یک نفس به خویش کسی را رها کنی
هر کس به جان خویش جفا بیشتر کندبه روی تو بیشتر ز ترحم وفا کنی
روزی دهی به مردم بیگانه صد هزارکز صدهزار یک نفری آشنا کنی
از فعل خویش عارف و عامی کنند شرمروزی که دستگاه عدالت به پا کنی
کسرا مجال چون و چرا در بر تو نیستبا بندگان هر آنچه نمایی بجا کنی
گر گبر رو کند به درت بهر التجاهر دم ز مهر حاجت او را روا کنی
هر کس به هر لباس که با عجز و التماسدر حضرت تو رو کند او را رضا کنی
چندین هزار مجرم و عاصی و روسیاهدر یک نفس ز آتش دوزخ رها کنی
غیر از تو نیست راه پناهی برای خلقباید تو روی لطف به احوال ما کنی
جز تو طبیب نَبُوَد به هر دو کوناین دردهای بی‌حد ما را دوا کنی
یا رب تو قبله‌گاه امیدی و چون کنمگر دست ما ز دامن لطفت جدا کنی
باشد امید ما به درت آن که جمله رااز دوستان درگه آل عبا کنی
اندر شمار ما همه را در صف شماراز شیعیان پادشه لافتی کنی
در روز رستخیز قیامت شفیع ماسر خیل کائنات و شه انبیاء کنی
شایسته محبت لطف تو گر نه‌ایمرحمی به ما به خاطر شیر خدا کنی
یا رب همین بس است تمنای ما که توهنگام مرگ مدفن ما کربلا کنی
در آفتاب گرم قیامت مقام مازیر لوای احمد صاحب لوا کنی
از لطف بی‌حساب تو یا رب بعید نیستگر رحمتی (به صامت) بی‌دست و پا کنی