گنج

شمارهٔ ۷۰ - و برای او همچنین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۹ بیت
کسی که در غم شاه شهید گریانستبه درد معصیتش اشک دیده درمانست
عزای خسرو لب تشنه کی رود از یادهمیشه اشک محبان به فکر طوفان است
تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشتبه خاک ماریه افتاده عور و عریانست
به جای غسل سرنعش شاه تشنه جگرهنوز تو سن اعدا بکار جولانست
صبا به حضرت زهرا بگو که نعشفتاده بی‌سروصدا پاره دربیابانست
کسی ز شربت آبی نکرد یاری اوبه کوفیان لعین با وجود مهمانست
گلوی خشک سرش از بدن جدا کردندکسی نگفت که این تشنه لب مسلمانست
دل کسی به یتیمان آن جناب نسوختنگفت آل علی مستحق احسانست
ز شرح ماتم مظلوم کربلا (صامت)همیشه خون گر و درهم و پریشانست