شمارهٔ ۶۹ - زبان حال امام(ع)
یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشددر پیش چشم دشمن بیاقربا نباشد
عباس من کجایی ای مهربان برادرجای تو اندرین دشت پیاد چرا نباشد؟
ای مونس غریبان سقای غم نصیبانجز تو مرا معینی در کربلا نباشد
در دست قوم کافر تنهایم ای برادریک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد
برادر نزد دشمن دست بیاری منجانا برو که از تن دستت جدا نباشد
رفتی تو از پی آب آب ای مه جهانتابگشته به دهر نایاب یا بهر ما نباشد؟
باید که دست خود را دیگر ز جان بشویدشاهی که لشگرش را صاحب لوا نباشد
در وقت بینوایی بییار و آشناییاز همرهان جدایی هرگز روا نباشد
ای صفدر وفادار در این دیار خونخواردوری ز آل اطهار رسم وفا نباشد
هر کس جدا نموده دست برادر منیا رب ز قهر ذوالمن هرگز رها نباشد
باد صبا علی را رو در نجف خبر کنگویا ز ما خبر دار شیر خدا نباشد
ای شهسوار بطحا از بهر آل طاهافریادرس در این دشت غیر از خدا نباشد
(صامت) که روزگارش کرده به غم دچارشدر روزگار کارش غیر از عزا نباشد