شمارهٔ ۶۷ - فی المرثیه
یا رسول الله حسینت بر زمین افتاده استبر زمین کربلا از صدر زین افتاده است
مانده در عالم شه دین بیمدد کار و غریبکار او با ناله هل من معین افتاده است
احتیاج حنجر خشک حسین تشنهلبدر جهان با خنجر شمر لعین افتاده است
نزد دشمن از برای خواهش آب رواناحتیاج خسرو آب آفرین افتاده است
از غم افتاده عامه از فرق حسینتاج عزت از سر روحالامین افتاده است
غافلی از آتشی کاندر خیام وی زدندکاتش اندر خرمن دین مبین افتاده است
تا سحرگاه قیامت قابل تعمیر نیستاین شکستی را که اندر پشت دین افتاده است
آنکه کرده خضر را سیراب از آب حیاتتشنه بیسر در لب آب معین افتاده است
چون کند با این غم و اندوه کز روز ازلقرعه اقبال (صامت) اینچنین افتاده است