شمارهٔ ۴۷ - و برای او همچنین
شنیدهای که حسین جا به کربلایی داشتندیدهای که چه رنج و چه ابتلایی داشت
شنیدهای که لبش تر نشد ز آب فراتندیدهای که چه آه شرر فزائی داشت
شنیدهای که گلستان دین خزان گردیدندیدهای که چه گلهای باصفایی داشت
شنیدهای که سوی حجله رفت دامادیندیدهای که به کف خود چسان حنائی داشت
شنیدهای که صغیری ز تیر شد مدهوشندیدهای که چه افغان دلربایی داشت
شنیدهای که حسین شد قدش کمان اماندیدهای که چه گلبانگ و اخائی داشت
شنیدهای علی اکبرش ز زین افتادندیدهای که چه گلبانگ و اخائی داشت
شنیدهای که علیاکبرش ز زین افتادندیدهای که چه فریاد و ابایی داشت
شنیدهای تو که خنجر سر حسین نبریدندیدهای که چه فریاد وا ابایی داشت
شنیدهای تو که خنجر سر حسین نبریدندیدهای که چه سر از قفا جدایی داشت
شنیدهای تو که شد کوفه منزل زینبندیدهای که چه مخلوق بیحیایی داشت
شنیدهای که یتیمی پیاده رفت به شامندیدهای که سر خارها چه پایی داشت
شنیدهای تن سجاد بد ز غم پر تبندیدهای که سر خارها چه پایی داشت
شنیدهای که حسین شد سرش نهان به تنورندیدهای که به طشت طلا چه جایی داشت
شنیدهای که نبودش به دهر نوحهگریندیدهای که (صامت) سخنسرایی داشت