گنج

شمارهٔ ۴۶ - همچنین مرثیه

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ینش۹ بیت
تنی که داد به آغوش جا رسول امینشبه خاک کرب و بلا چرخ سفله داد مکینش
ز بعد کشتن اکبر گذشت از سر دنیاوگرنه خون عدو می‌گذشت از سر زینش
گذشت ا زسر فرزند و مال و جان و برادرچو دیدمی نتواند گذشت از سر دینش
به هر طرف که نظر می‌نمود وقت شهادتنبود دادرسی در تمام روی زمینش
به غیر هلهله کوفی و شمامت شامینه لشگری ز یسار و نه همدمی زیمینش
بس است بهر شهادت گواه روز قیامتسنان پهلو و پیکان ناف و سنگ جبینش
چو خاتم از کف آن شه به چنگ اهرمن افتادچه سود اینکه بود ماسوا به زیر نگینش
زمانه بست کمر آنقدر به خصمی زینبکه کرد عاقبت از بی‌کسی خرابه نشینش
کدام بحر گهر را رسد به سینه (صامت)که لحظه لحظه زند موج درهای ثمینش