شمارهٔ ۳۸ - مرثیه
صبا به باغ جنان رو تو آه و زاری کنز دیده بهر پیمبر سرشک جاری کن
بگو حسین تو تنها و بیمدد کار استبیا به کوفه از آن شهریار یاری کن
ز تشنگی جگر عترت تو گشته کباببیا به گلشن خود فکر آبیاری کن
ز بهر آب حسین از سکینه گشته خجلز نور دیده خود رفع شرمساری کمن
حواله گشته به زینب رکاب داری شاهنظر به حال حسین موسم سواری کن
شده چو خانه زنبور جسم شاه شهیدبیا و چاره این زخمهای کاری کن
حسین تو ز قفا داد سر به راه خدانظر به شوق وی از بهر جان نثاری کن
یتیم پروری آخر ثواب میباشدبیا سکینه خود را نگاهداری کن
برای بخشش عصیان خویشتن (صامت)به ماتم شه لب تشنه اشگباری کن