شمارهٔ ۳۷ - مصائب امالائمه
در جهان هرگز ز بعد رحلت پیغمبریکس نزد در خانه پیغمبر خود آذری
چون امیرالمومنین در عین قدرت تاکنونسر به تسلیم و رضا ناورده هرگز سروری
آنقدر شیر خدا گردن به حکم حق نهادتار سن در گردن او بست از سگ کمتری
داد دنیای دینی آنقدر دو نان را امانتا بشیر حق نمودند ادعای همسری
تا قیامت کرد کار شرع احمد را خراباز در غصب خلافت روسیاه خودسری
عقل کی باور کند کز بعد خود ختم رسلواگذارد امتان خویش را بیرهبری
یا کند محروم از میراث خود در روزگاردختر خود را و بخش ارث را بر دیگری
کی نهادی تا کند بیگانه غصب حق ویداشتی گر شوهر زهرای اطهر یاوری
او فکند آتش بدا را لمصمت دخت رسولپهلوی او را شکست از ملعنت بدگوهری
حیف میباشد که در جای رسول هاشمیجا کند بوبکر چون بوزینهای بر منبری
صورت خاتون محشر شد ز سیلی نیلفامکس نبیند بعد از این بالاتر از این محشری
گشت گریان محرم و بیگانه بر حال رسولدر مدینه هر که او را دید با چشم تری
در به روی دختر احمد کشی ننمود بازاز طریق بیوفایی مردم یک کشوری
یاد ایام پدر میکرد میزد در جهانشعله از سوز جگر چون مرغب بیبال و پری
گاه بودی با حسن همناله گاهی با حسیندر شکایت گاهی از دور سپهر چنبری
بهتر از خیرالنسا مردم کنندش احترامگر بماند در جهان یک دختری از کافری
(صامتا) خلق جهان را نیست تاب استماععبهتر آن باشد کز این شرح غم افزا بگذری