گنج

شمارهٔ ۳۰ - زبان حال سکینه مظلومه با کشته پدر

جان پدر فدای تن پاره پاره‌اتقربان زخم‌های فزون از ستاره‌ات
با آن همه محبت بسیار از چه شدیکباره از من ای تن بی‌سر کناره‌ات؟
از باد رفت العطش خویش و سوختندیدم ز تشنگی چو لب پرشراره‌ات
لب‌تشنه جان سپردی و در زیر تیغ شمرسوی فرات بود به حسرت نظاره‌ات
داغ دل و غریبی و بیمار و تشنه‌کاماز چار سوی بسته فلک راه چاره‌ات
گریم ز محنت سر تو یا به پیکرتگویم کدامیک ز غم بی‌شماره‌ات؟
داغ برادرم پی قتل تو بود بسبهر چه کشت شمر ستمگر دوباره‌ات
روزم سیاه فاطمه کو آنکه می‌نمودشب‌های تار جا بسر گاهواره‌ات
(صامت) برو بمیر که هنگام مردن استدر حیرتم ز چیست دگر استخاره‌ات