گنج

شمارهٔ ۲۹ - زبان حال حضرت زینب(ع)

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انداشتی۱۲ بیت
ای سردور از بدن روزی تو سامان داشتیجا به دوش مصطفی با لعل خندان داشتی
خضر را رهبر تو بودی جانب عین الحیاتخود چرا در وقت مردن کام عطشان داشتی
هرگز از یادم نخواهد رفت کاندر کربلاالعطش گفتی به زیر تیغ تا جان داشتی
او فتاد آخر به دست اهرمن انگشترتای سلیمانی که عالم زیر فرمان داشتی
روی اطفال یتیمت گشت از سیلی سیاهبا همه احسان که در حق یتیمان داشتی
گر نبردند از تنت آن کهنه پیراهن چراروی خاک کربلا پس جسم عریان داشتی
کج نمودی از تنت آن کهنه پیراهن چراروی خاک کربلا پس جسم عریان داشتی
کج نمودی گردن خود در بر دشمن چراتابه دور خود زنان مو پریشان داشتی
ای برادر خواهر زارت بسر معجر نداشتورنه دیدم بی‌کفن تن در بیابان داشتی
شمر را دیدی به خونت تشنه بود ای تشنه لبباز چشم آب از ین نامسلمان داشتی
حرمت مهمان‌نوازی خولیا اینسان نبودراس مهمان در تنور خویش پنهان داشتی
(صامتا) تا خود جزایت چیست در روز جزاکامبش اندر این مصیبت چشم گریان داشتی