گنج

شمارهٔ ۷ - زبان حال علیا جاه حضرت زهرا(س)

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۰ بیت
یا علی این عم تاجدارای بهر غم بی‌کسان را غمگسار
یاورم شو گشته محنت کار منبرد اجل نزدیک منزل یار من
جان زهرا می‌شود قربان تولحظه‌ای دیگر بود مهمان تو
طایر روحم ز تن بگشوده بالبس دلم بگرفته زین عالم ملال
کرده‌ام از نعمت آباد جهانبا تن رنجور و جسم ناتوان
سوی گلزار جنان سازم سفرشوق دیدار پدر دارم بسر
با پدر خواهم حکایت‌ها کنمز امتان وی شکایت‌ها کنم
گویم ای باب کرام تاجداربعد تو شد دختر بی‌غمگسار
ای پدر بین پهلوی بشکسته‌امبازوی از تازیانه خسته‌ام
ای پدر بنگر عذار نیلیمزد عمر از کین به ضرب سیلیم
آتش بیداد زد در خانه‌امسوخت از بهر غضب کاشانه‌ام
کرد از ضرب در آن شوم پلیدمحسن شش‌ماهه‌ام از کین شهید
اوفکند ای خسرو عالی‌جناببر گلوی شوهرم از کین طناب
لیک با تو ای امام ارجمندباشدم این دم وصیتهای چند
اولا ای شهریار بحر و برگر بدی از من تو دیدی درگذر
چون تنم سازی نهان در زیر گلساز زهرا به جان و دل بحل
بعد من ای جان و ای جانان منمی نپوشی دیده از طفلان من
طفل بیمارم به دوران مضطر استدر جهان چون مرغ بی‌بال و پر است
گر حسن افسرده گردد از الماز غمش در سینه خون گردد دلم
گر حسینم را بیازاد کسیکرده آزار دل زارم بسی
زینب و کلثوم زار مضطرمدختران نورس غم پرورم
کس نیازارد دل غمناکشانگرچه با غم شد سرشته خاکشان
آن دو بی‌کس را نه وقت ابتلاستمحتت ایشان به دشت کربلاست
آن زمان کافند حسینم روی خاکبا تن صداره چون گل چاک چاک
شمر بنشیند به روی سینه‌اشتا برد سر از تن بی‌کینه‌اش
واندر آن صحرا کنند از بی‌کسیاستغاثه در بر هر ناکسی
رحم کی سازد کسی بر حالشانمی‌کند آزرده‌تر احوالشان
می‌شوند از جور اعدا دستگیرهم در آن وادی غریب و هم اسیر
وز بلای کوفه گویم یا ز شامشرح این غم کی توان گفتن تمام
مختصر کن (حاجبا) زین بیشترشعله ماتم مزن بر خشک وتر