گنج

شمارهٔ ۵ - همچنین در مصیبت

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: گرفت۱۸ بیت
چو شاه تشنه جگر راه کارزار گرفتپی قتال به به کف تیغ آبدار گرفت
ز وحشت عدم و انقلاب خود عالمخط امان زدم تیغ پر شرار گرفت
میان معرکه آمد به یک جهان هیبتصف جدال به صد فخر و اقتدار گرفت
خطاب کرد که ای قوم از چه رو بایدبه عترت نبی اینگونه سخت کار گرفت
من آن حسین مگر نیستم که روح الامینبه دهر خدمت من بهر افتخار گرفت
من آن حسین مگر نیستم که ختم رسلگهم به دوش گه آغوش گه کنار گرفت
چو از حجاز به سوی عراقم آوردیدنفاق را ز چه باید به خود شعار گرفت
هر آنچه موعظه فرمود می‌نکرد اثرزبان پند رها کرد و ذوالفقار گرفت
ز نعره‌ای که کشید از جگر جهان لرزیدز گاو ارض و زشیر فلک قرار گرفت
اشاره‌ای که به تیغ دو سر نمود بسرتن از یمین بیفکند و سر از یسار گرفت
چو ضرب دست خدا دید خصم در پیکاردو اسبه رو به جهنم ره فرار گرفت
ولی چه سود نیز زد به قطره خونیکه تیر حرمله ز آن طفل شیرخواره گرفت
صفوف کفر درید و مظفر و منصورشط فرات به شمشیر شعله بار گرفت
میان شط شد و بر آب آنچنان نگریستشطی میان شط از چشم اشکبار گرفت
به یاد تشنه لبان آه سوزناک کشیدکه آهش از دل آب روان شرار گرفت
چو بود در نظرش کام خشک اطفالشنخورد آب و دل از شط به اختیار گرفت
به عهده وعده روز الست کر وفاز شوق داد سرو وصل کردگار گرفت
نخورد آب اگر سبط مصطفی (جانب)هزار ط ز غمش چشم روزگار گرفت