شمارهٔ ۶۹
خوش به حال آن که روز بیکسی یارش تو باشیدر شب هجران ز راه لطف غمخوارش تو باشی
عالمی اندر خم زلفت گرفتار امامصرفه با آن است کز خوبی گرفتارش تو باشی
یوسف مصری تو وخلقی گرفتار تو لیکننازم آن حسنی که در عالم خریدارش تو باشی
جهت الفردوس یکسان ست با دوزخ به چشمشآنکه خلد و کوثر و جنات و انهارش تو میباشی
از سر بستر نمیخواهد که هرگز سر بگیردآن مریضی را که در بالین پرستارش تو باشی
بر وصال حوریان باغ رضوان دل نبنددنهر کهای حوری لقا در دهر دلدارش تو باشی
میتواند زندهکردن مردهها را چون مسیحانهندوی بتخانه گر روزی مددکارش تو باشی
اینکه (صامت شهر شهر است در شیرین زبانیباعث شیرینی طبع شکر بارش تو باشی