شمارهٔ ۶۰
دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیمتا سحر مانند مستان های و هویی داشتیم
از سر بیمغز ما کیفیتی حاصل نشدجز که بار دوش خود حالی سبوئی داشتیم
مرحبا ای عشق صلح انگیز کز تاثیر تویار شد با ما به عالم گر عدوئی داشتیم
گر نشد از شرم کاری پیشرفت ما نشدورنه نزد دلبر خود آبرویی داشتیم
همچو قمری در خیال قد آن سرور روانبسته اندر طوق بیتابی گلویی داشتیم
همچو قمری در خیال قد آنسرور روانبسته اندر طوق بیتابی گلویی داشتیم
چون فقیری کو بنان جو قناعت میکنددوش بیرویت به سوی ماه روئی داشتیم
جز گل نشگفتگی نشگفت از گلزار منیاد آن عهدی که چون ل رنگ و بویی داشتیم
سستی طالعنگر (صامت) که اندر دوستیشد به زشتی فاش هر نام نکویی داشتیم