گنج

شمارهٔ ۵۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادیدگر۷ بیت
از قفس راندی و گفتی رو که آزادی دگرتا مرا سازی اسیر دام صیادی دگر
بهر من آسودگی در بند بهتر حاصل استتا نیفتد دیده‌ام بر سرو آزادی دگر
با همه سرعت مگر چون من به زلفت شد اسیرگرنه از کویت وزان نبود چرا بادی دگر
دوش اسم دانه خال تو آمد بر زباننشنوم از مرغ دل امروز فریادی دگر
نیر بر چشمم زن و چشم خود از بیگانه بندکشته خود را مده بر دست جلادی دگر
از وفا نبود که شیرین بعد مرگ کوهکندل نهد بر عشقبازی‌های فرهادی دگر
(صامتا) دس ادبیت داده این طلب اللسانمی مجو این رتبه از تادیب استادی دگر