شمارهٔ ۸ - اخبار خیرالبشر(ص) از روز محشر
چنین فرمود آن شاهنشه دینشفیعالمذنبین ختمالنبیین
که چون گردد صباح روز محشربه پا میزان عدل حی داور
بیاید بندهای از جرم در بندبه دیوانخانه عدل خداوند
ندا آید بدو کای بنده منز عصیان سر به زیر افکنده من
گناهان تو میآید به یادتکه آتش افکند اندر نهادت
چه کردی در فلان روز و فلان شبنیندیشیدی از پایان مطلب
به عالم بیوفاییها نمودیز درگاهم جداییها نمودی
شمارد حق چنان یک یک گناهشکند از هر گناهی دل تباهش
حجاب از کار آن بدکار گیردز جرمش سر به سر اقرار گیرد
رسد تا بر گناهی کز قباحترسیده تا به سر حد فضاحت
نماند طاقت نطق و بیانشزبانش لال گردد در دهانش
ندا آید که ای بدکار چونیمتاع معصیت در بار چونی
نمیترسیدی آن روز از عذابمنمیگویی چرا اکنون جوابم
چنین گوید که ای پروردگارمچه گویم شرمسارم شرمسارم
سر شرمندگی در پیش دارمحیا از کردههای خویش دارم
ندا آید که تو با آن لئامتحیا کردی ز من با این کرامت
من اولی در خیایم گر رحیممگنهبخش و خطاپوش و کریمم
گذشتم از همه جرم و گناهتببخشیدم تو را بر این حیایت
بیا (صامت) دگر رو با خدا کنگنه تا کی برو دیگر حیا کن
حیا دارد ثمرها جاودانیحیا را پیشه کن تا میتوانی