گنج

شمارهٔ ۷ - سخن گفتن خانه با صاحبخانه

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۳ بیت
یکی روز از سر عیش و فراخینشیمن بود جمعی را به کاخی
در درج سخن را باز کردندز عیب آن بنا آغاز کردند
یکی می‌گفت از بنیاد زشتشیکی می‌کرد عیب خاک و خشتش
یکی راندی سخن از سقف پستشکه تنگست این مکان جای نشستش
یکی گفت ار شود ویرانه بهتربود ویرانه از این خانه بهتر
یکی می‌گفت معمارش که بوده؟مهندس بهر دیوارش که بوده؟
عجب بد صنعتی در کار بردهز طرحش دل بسی آزار برده
زبان حال کاخ این راز ننهفتهمانا با حریفان این چنین گفت
که ای نابخردان عاری از هوشکشیده شاهد غفلت در آغوش
اگرچه پای تا سر من عیوبمبود زشت از شمالم تا جنوبم
شما را با بنای من چکار استاگر زشت و اگر ناپایدار است
بگیرید عبرت از دور زمانمز حال مالکان بی‌نشانم
از آن روزی که شد بنیادم آبادبسی جانها که در من رفته بر باد
بسی پیر و جوان از درد و غم فردکه در من می‌نشستند از زن و مرد
برای غصب طاق و منظر منچه دعواها که می‌شد بر سر من
یکی گفت از پدر بر من رسیده استیکی می‌گفت ملک زرخرید است
مرا می‌بود از پایان مطلبز صلح و جنگ ایشان خنده بر لب
در آخر سینه از غم چاک کردمتمامی را به زیر خاک کردم
اگر چشمی به عبرت باز باشدوگر گوشی بدین آواز باشد
ز خشتم بنگرد صدق مقالمز خاکم بشنود شرحی ز حالم
بود خشتم ز خاک شهریارانبود خاکم عذار گلعذاران
بپرسید از چه شد این خاک این خشتمخوانیدم یکی خوب و یکی زشت
کنی (صامت) چو اندر گور مسکنبگو افسوس بهر کنج گلخن