شمارهٔ ۴ - در مدح حضرتِ امیرالمؤمنین (ع)
مهِ شعبان گذشت و گشت عیانپیکِ ماهِ مبارکِ رمضان
ای غزلخوانِ من! غزل برخوانغزلی تازه و به ما مستان
شو به رغمِ حسود، بادهگسار
کو چنان عُمر و کو چنان اقبال؟که دگر باره در مَهِ شوال
ز غمِ روزگار، فارغبالبنشینیم خرّم و خوشحال
صومِ خود را زِ مِی کنیم افطار!
دو سه روزی به روزه مانده که بازخم شود قامتم ز بارِ نماز
حالیا از پیِ «کلوخانداز»ساغرِ مِی به گردش آور باز
تا ز کار افکنی مرا یکبار
آنچنان مست کن مرا از مِیکه شود صومِ من به مستی طی
مِی به ساغر بریز پیدرپیبا دف و عود و بَربَط و با نی
با بَم و زیرِ چنگ و موسیقار
نه مِیِ دختِ رَز بُوَد غرضمکه بَرَد جوهر و نهد عَرَضم
سستی آرد به درکِ مافَرضمکاهد از صحت و دهد مرضم
جایِ اقبال، آورد ادبار
خواهم از آن مِیی که کرده خداوصفِ او را به «لیلةُالاسریٰ»
عارف و عامی از طریقِ وفاکرد تفسیر، او خدا به خدا
به مِیِ حُبِّ حیدرِ کرار
علتِ غائیِ جهانِ وجودمایهٔ اعتبارِ بود و نبود
هر وجودی ز جودِ او موجودبندهٔ پاکِ حضرتِ معبود
وصیِ خاصِ احمدِ مختار
چمنآرایِ گلشنِ وهابزینتافزایِ منبر و محراب
شرفِ خاک و باد و آتش و آبباعثِ رتبهٔ اولوا الالباب
مردمِ دیدهٔ اولوا الابصار
موجِ دریایِ قدرتِ احدیثمرِ نخلِ هیئتِ صمدی
نعتِ خوانِ نعمتِ ابدیتحفهٔ زاکیاتِ «لم یلدی»
باد دائم به آن جناب، نثار
ای ولیِ خدا! خدایی کنیعنی از غیب، خودنمایی کن
در جهان کارِ کبریایی کناز محبان گرهگشایی کن
روبهان جمله گشته شیرِ شکار!
کربلا بر حسینت ای سَرور!تنگ شد آنقدر ز جورِ قَدر
که لبِ خشک با دو دیدهٔ ترشد ز شمشیرِ شِمرِ دون، بیسر
دادرس بهرِ وی نبُد دیار
هر چه گفت: ای ستمگران! رحمیمیدهم بهرِ آب، جان؛ رحمی
کَس چو من نیست در جهان، رحمیکه به دشمن بَرَد امان، رحمی
سنگ، خون گرید از چنین گفتار
لیک بر شمرِ دون نکرد اثریگرچه آهش بسوخت هر جگری
یا علی! گر تو داشتی خبریهمچو «صامت» مدام نوحهگری
بود کارِ تو تا به روزِ شمار