گنج

شمارهٔ ۲ - مولود و منقبت فخر عالم(ص)

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ود۳۳ بیت
فصلِ ربیع است ای بُتِ حَبشی‌خال!خسرو، فرود از بلندیِ اقبال
صفحهٔ گیتی گرفت با فر و اجلالمرغِ سلیمان گشود به هر طرف بال
ساده‌رُخا! گوش ده به نغمهٔ داود
خطهٔ غبرا به لونِ گنبدِ خضراستغیرتِ جنت تمامِ ساحتِ دنیاست
نالهٔ بلبل به شاخِ گل طرب‌افزاستسویِ تماشا بِچَم که گاهِ تماشاست
سازِ غمِ روزگار را هله بدرود!
کرده هلا رخ، دو نعمتِ متوالیموسمِ اردیبهشت ماهِ جلالی
آمده مولودِ شمسِ مجد و مَعالیختمِ رسل، مقتدایِ دانی و عالی
فخرِ سُبُل، عقلِ کل، احمدِ محمود
شاهِ قریشی‌نژاد و هاشمی‌افسرسیدِ بطحاشرافت و مدنی‌فر
میرِ «لَعَمْرُک»‌سریر و «یاسین»‌مظهرسرورِ «اَسرا»‌مقام و «طاها»‌منظر
باعثِ ایجادِ هر چه مخفی و موجود
ملکِ نبوَت به سعیِ حضرتش آبادکشورِ دین از او قوی شده بنیاد
همچو خدا بی‌شریک و همره و انبازهستیِ کَونَین را وسیلهٔ ایجاد
خلقتِ افلاک را نتیجهٔ موجود
مسقطُ‌الراسش به خاکِ پاکِ تهامهزیبِ جهانِ وجود و زینِ قیامه
صانعِ امکان چو شد محرکِ خامهدر ورقِ صنع، حرفِ اولِ نامه
نامِ نکویش نوشت خالقِ معبود
آئینهٔ حق‌نمایِ ذاتِ قدیم استرحمتِ بی‌منتها و ذاتِ عظیم است
دُرِّ یتیمِ بحارِ لطفِ کریم استبر دلِ احبابِ نور، طورِ کلیم است
در تنِ اعداء، شرارِ آتشِ اخدود
آیتِ ذات و صفاتِ حضرتِ باریدر تنِ اشیاء چو روح، ساری و جاری
از دمِ سبابه بهرِ معجزه‌کاریشق‌ِ قمر کرد تا که در شبِ تاری
تیره کند روزِ خصمِ کافرِ مردود
ای شده در دفترِ تو ختمِ رسالت!آمده از کبریات شرطِ جلالت
کارِ شفاعت به عهدهٔ تو حوالتقربِ تو را طالبم که در همه حالت
کویِ تو خوش‌تر مرا ز جنتِ موعود
ای سببِ بودِ خلق، جودِ وجودتنیست تفاوت میانِ غیب و شهودت
زندگیِ کائنات جمله ز جودتساخت نزولِ وجود، عرش‌ صعودت
شاهدِ حق را به ماسویٰ همه مشهود
قاسمِ اشیاء چه دستِ فیض گشادهبهرهٔ «صامت» ز فضل، کرده زیاده
هم به دلم مهرِ تو ودیعه نهادههم به کَفم اختیارِ مدحِ تو داده
شکر ز بختِ بلند و طالعِ مسعود