گنج

۳۰۵- مولانا ضمیری اصفهانی

۶ بیت

جوانی بغایت دردمند و بی تعین است و بسی فضایل دارد. از جمله در رمل و نجوم از بی نظیران است و بر دقت ذهن و وقوف بر غث و ثمین شعر از بی بدلان است طبعش در اصناف و اسالیب سخن چسبان چنانکه از اشعار او قیاس توان کرد :

کجا در خاطر آن مه در آیمنشسته گرد خواری بر رخ از عشق
بچشم غیر از آن رو کم نمایمدر وصلش زنم هر دم ضمیری
که تا بر خود بلا را در گشایمدل بکوی یار و من بسیار دور افتاده ام
او به دل نزدیک و من از یار دور افتاده امآنچه می بینم به رویت نیست در روی دگر
ورنه میدادم ز جورت دل به بدخوی دگرزآنهمه خواری کنی با من که میدانی نماند
پای رفتن ز آستانت بر سر کوی دگرشود از خواب بیدار و چو بیند روی در رویم