۳۰۴- مولانا مهدی استرآبادی
برادر مولانا نظام معمایی است در نهایت خوش طبعی و ملایی و فقر و مسکنت را با کمال فهم و فضیلت جمع آورده در شهور سنه اربع و عشرین و تسعمایه بهدایت هادی. ارجع الی ربک راضیه مرضیه بقرب جوار رحمت ایزدی پیوست این غزل و دو مطلع از اوست :
ما مردم مستیم نیاید ادب از ماالمنته لله که بصد مرحله دور است
اندوه غم از یار، چو عیش و طرب از مایا رب سببی ساز که بیرون رود آزار
ز آن طبع که آزرده شده بی سبب از ماترسم که طلبکاری عشاق نداند
شوخی که برد عقل و خرد بی طلب از مامهدی لقب خود سگ آن کوی نهادیم
باشد که بماند بجهان این لقب از ماکار من در غم عشق تو بجز ماتم نیست
چند گویم غم خود با تو و گویی غم نیستشب روشن است کنج غم از برق آه ما