گنج

۲۸۹- مولانا نرگسی

۷ بیت

از شیخ زاده های شهر ابهر عراق است اما اکثر اوقات در شهر هرات می بود و آنکه در مجالس النفائس آورده که از مرو است سهو کرده گویند روزی مولانا عبدالله هاتفی از او پرسید که تو چه نام داری جواب داد که نام من ابوالمکارم نزار الدین قدرت الله است و در شهر من مرا شیخ میرک میگویند و تخلص من نرگسی است . مولانای مذکور گفته که حاصل کلام . «نجس مردکی بوده ای!»

در هرات بعضی اوقات محتسب بود و در آخر بقندهار رفت و در آخر در سنه ثمان و ثلثین و تسعمایه که سنین عمرش به ستین رسیده بود چمن حیات را وداع کرده بسرا بوستان خلد انتقال کرد . ا ین غزل از اوست :

ما چه گفتیم و چه کردیم و چه دیدی از ماجور گفتیم مکن تند شدی وه چه شود
گر فراموش کنی آنچه شنیدی از مااز توای ناله به رشگیم که از غایت شوق
پیشتر بر سر آن کوی رسیدی از ماای طبیب آمدی و دست نهادی بر دل
رفتی و پای بیکبار کشیدی از مانرگسی بر تن خود پیرهن از غصه درید
دامن وصل همان لحظه که چیدی از ماتا کی ای دل فکر درد بیدوای من کنی
از برای خود چه کردی کاز برای من کنیآنرا که درد عشق تو دیوانه ساخته
مجنون صفت بگوشه ویرانه ساختههر شب ایدل گفتگوی زلف جانان میکنی

جواب مخزن الاسرار گفته و این دو بیت از آنجاست :

خود پریشانی و ما را هم پریشان میکنیشب همه شب راست کنی جای خویش
هیچ نداری غم فردای خویشآمده شیطان بهم آوازیت