۲۷۴- مولانا حیرتی
مشهور است که مروی است اما خود میگوید که از تونم از شعرای مشهور است در همه باب شعر گفته اما در منقبت بسیار کوشیده در اوایل جوانی بسیار بی قید و لاابالی بوده و اکثر به هجو مردم زبان میگشود و اهاجی که میان او و وحیدی قمی واقع شده مشهور است از غایت رکاکت ایراد آن ننمود این چند بیت از جمله ابیات اوست :
آیت رحمتی چنین نامده بر زمین فروحلقه لعل بتان را نه ز جان ساخته اند
بلکه جان را ز لب لعل بتان ساخته اندهرگز سوی من چشم کرم باز نکردی
کاز ناز بمن عربده آغاز نکردیدادی بسخن وعده ام و لب نگشودی
گفتی که کنم مرحمتی باز نکردیاز سبزه دمد گل چو تو را سبزه ز گل خاست
در حسن چرا دعوی اعجاز نکردیقضا که صورت یوسف چنان لطیف رقم کرد
برای صورت خوب تو امتحان قلم کردگه دل از عشق بتان گه جگرم می سوزد
عشق هر لحظه بداغ دگرم می سوزدمن ز خود بی خبر و آتش هجران در سر