گنج

بخش ۹۰ - غزل

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۲ بیت
عشق مرا از هزار کار برآوردگرد جهانم هزار بار برآورد
یار مرا خوی تنگ بود به عادتعشق دلم را به خوی یار برآورد
لشکر سودای عشق بر سر من تاختاز تن خاکی من غبار برآورد
خیز و بیا چشم روزگار برآورکز تو مرا چشم روزگار برآورد
با تو بیا تا دمی به کام برآرمهمان که فراقت ز ما دمار برآورد
کام من جان به لب رسیده برآورز آن لب شیرین کزین هزار برآورد
بس که مرا چون صبا هوای خیالتگرد گلستان و لاله زار برآورد
قد تو در چشم من به جلوه درآمدسرو سهی را ز جویبار برآورد
به پاسخ گفت با بانو جهاندارنخست اندیشه می‌باید در این کار
نیابی خیر از آن شاخ برومندکه سازد با درخت خشک پیوند
چرا در خاک سیمی را کنم گمکه میشاید به کحل چشم مردم؟
بری طوبی ز خلد جاودانیبری در غیر ذی زرعش نشانی
هر آنکو کرد با ناجنس پیوندقرین بد گزید از بهر فرزند
به جای نور چشم خویش بد کردبه دست خویش قصد جان خَود کرد
اگرچه قطره زاد از ابر لیکنبه بحر افتاد و شد در بحر ساکن
به لطف خویش بحر او را بپروردیتیم بحر نام خویشتن کرد
بزرگی و هنر از یم درآموختهنرهای بزرگان زو هم آموخت
چو صاحب مکنت و صاحب هنر شدسزای گوشوار و تاج و زر شد
تو یک مه گر به لطفش می‌بخوانیبه خورشید جهانتابش رسانی
تو خورشید جمالی او مه نونظر می‌دارد از لطف تو پرتو
گرفتم خود نه از فغفور چین استخردمندیش ما را خود یقین است
همه شب بود با قیصر دراین رازهمی راند از غم و شادی سخن باز